محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
113
مجمع الانساب ( فارسى )
خواسته ، و گويند ششصد و بيست هزار مقاتل در شمار آمدند غير از پيران و كودكان از بيست ساله فروتر و از شصت ساله بيشتر . و رفتند و روى به دريا نهادند شب نهم از ماه محرم . روز ديگر فرعون و قبطيان آگاه شدند و قصد كردند كه از پى ايشان بروند . قضاء اللّه همان روز در هر خانهاى از خانههاى قبطيان يك آدمى بمرد و ايشان آن روز تا شب به تجهيز آن مردگان بازماندند تا روز ديگر . پس فرعون روز دوم هفت بار هزار هزار مرد و دوبار هزار گرد كرده بود از مصر و دوبار هزار هزار مرد به هامان داد - كه وزيرش بود - و بر مقدّمه بفرستاد ، و پنجبار هزار هزار و دو هزار مرد خود برگرفت و از دنباله برفت ، و چنان به تعجيل رفتند كه هرچه موسى و بنى اسرائيل بودند و به دو روز رفته بودند قبطيان به نيم روز برفتند ، و به ايشان رسيدند . بنى اسرائيل بترسيدند كه از پيش ، دريا بود و از پس ، لشكر فرعون . و خداى وحى كرد به موسى و فرمود كه : « أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ . » « 1 » موسى عصا بر دريا زد و دريا به دوازده قسم شد - و بنى اسرائيل دوازده قسم بودند - و دريا چنان شد كه در دريا دوازده كوچه پيدا آمد چنانكه زمين خشك پيدا شد ، و آب همچون ديوارها ايستاده بود . ايشان به دريا فرورفتند ، هر سبطى از بنى اسرائيل به كوچهاى ، و چون مىرفتند ، هر سبطى آن سبط ديگر را نمىديدند . موسى دعا كرد و در ميان آن ديوارها سوراخها پديد آمد [ 78 ] تا هر دوازده قوم يكديگر را مىديدند . و پهناى آن دريا چهار فرسنگ بود و بنى اسرائيل چهار ساعته بگذشتند . فرعون چون آن عجايب بديد ، هامان را گفت كه چه كنيم ؟ گفت : « ببايد گذشتن كه از آن سوى دريا هيچ راه نيست و همه را به شمشير بگذرانيم . » فرعون گفت : « چون بگذريم با اين سپاه بسيار ؟ » هامان گفت : « موسى با وجود جادويى گذشت ، تو با خدايى نتوان گذشت ؟ ! » فرعون اسب را در دريا افكند و سپاه از پس او همه به دريا فروشدند . موسى از آن سوى دريا با بنى اسرائيل ايستاده بود ، چون ديد كه سپاه فرعون به نيمهء دريا رسيدند موسى عصا را فراكرد كه بر دريا زند تا فرعون را راه ندهد . خداى نهى فرمود . غرض تا همهء لشكر به دريا درشدند .
--> ( 1 ) . سورهء « شعرا » ، آيهء 63 .